روزی از روزهای بهاری..مادوتا

من پسری را میشناسم
که تمام دوراهی های مرا ترمزمیکند....
آینه اش راتنظیم میکند....
درست روی لبخندمن...
سبزکه میشود...
تمام قرمزهارا ردمیکند....
اما هوز باورندارد...
من...............
از آنچه درآینه می بیند....
به او نزدیکترم.!

سلامی بهاری به بلبل خونه ی من
عزیزدلم بازهم میخوام از اندراحوالاتت در روزهای دل انگیز بهاری
برات بگم خداروشکر که میگذرد؛چون باتو میگذره غمی نیست
بعد تعطیلات عید دوباره مدرسه و کلاس زبان step2رو هم به سلامتی
شروع کردی از اول اردیبهشت هم باشگاه رفتن رو ازسر گرفتی؛وبازهم
سرت شلوغ شده
و همین طورمن
؛این روزها پشت سرهم آزمون دارید؛الحمدالله با
موفقیت داری یکی یکی پشت سر میزاری
تنهاچیزی که چندروزه تمام فکرتو مشغول کرده رفتن به اردو از طرف
مدرسه ست؛انقدذوق داری که نگو!! امیدوارم مثل سالهای گذشته
حسابی با دوستات خوش بگذره عزیزدلم

واما چندتا عکس یادگاری

یه روز که دوتایی رفتیم داهات؛کلی ورجه وورجه کردی توی هوای آزاد
وهمش میگفتی ازم عکس بنداز.منم که مامان حرف گوش کن!!








وطبیعت زیبای توی مسیر؛کشاورزها شالیزارهارو آماده کرده بودن برای نشاء

اين 5 اصل تو زندگي خيلي خیلی خیلی مهمه...
الماس از تراش و انسان از تلاش ميدرخشد.
صادق باش هنگامي که فقيري .
ساده باش وقتي که ثروتمندي .
مودب باش وقتي در قدرتي .
وسکوت کن هنگامي که عصباني هستي.




روزی از روزهای بهاری..مادوتا 
